...تحت این عنوان

شاهچراغ

نشانه‌ی آفتاب

* اشاره‌ای به جریان امامت امام هشتم حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء و نقش خطیر شاهچراغ علیه السلام در آن جریان حساس تاریخ!

 

آسمان در سکوت می‌افتد

 دست‌ها از قنوت می‌افتد

می‌رود آفتاب تیره شد

چشم‌ها بر غروب خیره شود

می‌رود گم شود مسیر بهشت

در خودش گم شود اسیر بهشت

می‌رود تا به تارَک تاریخ

جاودانه شود لَک تاریخ

می‌رود اتفاق تلخ افتد

میوه‌ای از نفاق تلخ افتد...

***

خلق از آفتاب بی‌خبرند

تشنه‌اند و از آب بی خبرند

مردم از درد، شانه می‌خواهند

آسمان را نشانه می‌خواهند

مردم از درد و داغ می‌چرخند

گرد شاه چراغ می‌چرخند

 تا بیابند طعم دریا را

نفس روشنِ مسیحا را

سر تسلیم و جود آوردند

دامنش را سجود آوردند

دست پیمان و بیعت آوردند

سینه سینه محبت آوردند

لیک، چون از تبار آیینه است

مثل ظهر زلال آدینه است

آگه است از امام آینه‌ها

می‌رود تا قیام آینه‌ها

او مسیر بهشت را بلد است

قصه‌ی سرنوشت را بلد است...

***

خلق را او به آفتاب رساند

تشنه‌گان را به عمق آب رساند

مردمان را به نور دعوت کرد

سمت فیض حضور دعوت کرد

 مردم تار و تیره‌ی شب را

 خیرگان به ماه نخشب را

برکشید و به پشت بام رساند

تا به سرمنزل امام رساند

غرق دریای نورشان فرمود

محو فیض حضورشان فرمود

خود او نیز غرق رحمت شد

محو در قُلزُم ولایت شد

بودن خویش را کنار گذاشت

نام نیکی به یادگار گذاشت...!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲ شهریور۱۳۹۴ساعت 22:14  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

مقاله علمی-پژوهشی

*مدتی بود که درگیر نگارش مقاله‌ای علمی-پژوهشی بودم و از دوستان دور و نزدیک بی خبر و بی اطلاع و فارغ از عالم بیرون و غرق در عالم درون بودم که رفیقی صمیمی که مصاحبتش مایه‌ی مسرت است! با من تماس گرفت و ابراز ناخشنودی کرد که مدتی است ناپیدایی؟! و به ناچار در پاسخش گفتم:

هستم دچار هاله‌ی علمی – پژوهشی

در گیر و دار چاله‌ی علمی- پژوهشی

همچون ورق، مچاله‌ی علمی- پژوهشی

اندوهناکِ ناله‌ی علمی - پژوهشی

فریاد از مقاله‌ی علمی -  پژوهشی

دیریست غایب از همه‌ی دوستان شدم

بیگانه با طبیعت و با بوستان شدم

همچون هلال ماه، نحیف و نهان شدم

 از دست این رساله‌ی علمی- پژوهشی

فریاد از مقاله‌ی علمی- پژوهشی

کارم شده ورق زدن دفتر و کتاب

تا که دلیل آورم از بهر آفتاب!

ثابت کنم که دفع عطش کرده است آب!

غرقم در استحاله‌ی علمی- پژوهشی

فریاد از  مقاله‌ی علمی- پژوهشی

باید کنم رعایت هر نیم فاصله

تا علمم آشکار شود در مقابله

ورنه خورد به دانش من مُهر باطله

یعنی شوم زُباله‌ی علمی- پژوهشی

فریاد از مقاله‌ی علمی- پژوهشی

دانش نباید از خط خود بیشتر  رود

از حد خویش جانب مرز خطر رود

چون ظرف شیر، علم نباید که سر رود

ورنه شود نُخاله‌ی علمی- پژوهشی

فریاد از مقاله‌ی علمی- پژوهشی

گاهی تمام دانش تو می‌شود خراب

با انتخاب یک خطِ غیر خط صواب!

پس تا شود علوم تو مقبول آن‌جناب...!

باید شوی نَواله‌ی علمی- پژوهشی

فریاد از مقاله‌ی علمی- پژوهشی

 

 


برچسب‌ها: مقاله علمی, پژوهشی, طنز
+ نوشته شده در  جمعه ۱۶ مرداد۱۳۹۴ساعت 1:44  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

شهر ثبات

 

اول امر و ابتدای کلام

آی ...! همشهریان خوب! سلام

مرحبا بر شعور و همتتان

حبذا بر قعودتان و قیام

آفرین بر شما که اینسانید

نرم، آهسته، هوشمند، آرام

می پرستید حضرت حق را

هست آیین و کیش تان اسلام

آنهم از روی دقت و تحقیق

و نه طبق سفارش و پیغام

کنجکاوانه و دقیق و درست

می کنید از اساس استعلام!

تا که فردا اسیر شب نشوید

و  نیافتید ناگهان از بام

بی اساس درست می افتید

بامتان گرچه باشد ایزوگام!

پس نگویید می پرستم من

می پرستیده هرچه که بابام!

توی این شعر می کنم تعریف

از شما مردم عزیز و شریف!...

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ دی۱۳۹۳ساعت 22:2  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

... همیشه احتمال نرسیدن بالاست!


 

امروز چهارشنبه  21 آبان ماه 1393 خورشیدی است.

آغاز روز است که  قطار مشهد به ایستگاه راه آهن تهران می رسد- منطقه ی جوادیه-  جایی که به تعبیر مرحوم عمران صلاحی :

 اینجا مردم، محصول ناله های قطارند،

 زیرا هر مادر و پدری

 با ناله ی قطار از خواب می پرند!

آسمان  تهران، آلوده و نیمه ابری است مانند اکثر روزهای  پایتخت، و این مساله ی عجیبی نیست!

ناخواسته هوای آلوده را استشمام می کنیم و جانب مصلّای  تهران راه می افتیم.

در معیّت چند تن از دوستان فاضل و ارجمند وصاحب ذوق و پرمایه مشهدی، بناست امروز در فضای مطبوعاتی کشور، نفس بکشیم و در کوچه پس کوچه های  ژورنالیستی کشور چرخی بزنیم.

   ساعات اولیه نمایشگاه مطبوعات است  و هنوز شاهد انبوه جمعیت در راهروهای نمایشگاه نیستیم. و بی شک دلیل اصلی آن، ابتدای کار نمایشگاه است.

آرام آرام راهروها شلوغ می شوند و در فضای نمایشگاه، گاهی چهرهای فرهنگی و سیاسی کشور هم دیده می شوند  و انسان امیدوار می شود!

فضای گفتگوها و مناظره ها و میزگردها در غرفه های نشریات و خبرگزاری ها هنوز داغ نیست؛ انگار کسی را رغبت شنیدن این گفتگوهای سیاسی نیست! گویا مردم به این نتیجه رسیده اند که از ته این جنجالهای مطبوعاتی چیزی عاید مردم نمی شود! فلذا بی توجه از کنار اینگونه گفتگوها که در گوشه و کنار نمایشگاه دایر است رد می شوند. _ و ممکن است دلیل عدم توجه مردم در کیفیت پایین و عدم رعایت موازین گفتگو ها بشد که بنده شخصاٌ این را مهمتر می دانم-

آنچه بیشتر بهانه ی گفتگو و مکث  را در جلو غرفه ها فراهم می کند خود نشریات نیستند بلکه بیشتر نرم افزارهای خبری  و رسانه های نو هستند که قدری کنجکاوی مردم و قدری اصرار غرفه داران، تجمع افراد را در بعضی از غرفه ایجاد می کنند؛ و الا نه حضور نویسنده و صاحب قلمی را در غرفه ها می بینیم  که از نزدیک با مردم در مراوده باشد و نه اهالی درگیر با قلم و کاغذ را می بینیم که  مردم را در روند خلق مطبوعات روزانه به گفتگو بدارند و نه آسیب شناسی هایی اینگونه از نزدیگ صورت می گیرد! آنچه مشهود است شاید تکمیل فرم اشتراکی است یا دریافت نرم افزارهای خبری از طریق بلوتوث! و....

زمان نزدیک لحظات ملکوتی اذان ظهر است. و نمایشگاه نسبتاٌ شلوغ شده است. بعد از نماز و جایتان خالی ناهار! دوباره به نمایشگاه می رویم. غرفه ها شلوغ تر دیده می شوند و حضور شخصیت های فرهنگی و سیاسی کشور محسوس تر است  ولی هنوز دریغ  از نویسنده ای و صاحب قلمی که هر روز مطالبش را در مطبوعات می خوانیم – شاید هم ما کم توفیق بوده ایم!-

مجلات علمی پژوهشی بیشتر دیده می شوند و شاید بیشتر چشم مرا گرفته اند! هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ تنوع موضوع و هم از لحاظ بدیع بودن مطالب. علی ایّ حال، آنچه برایم تازگی داشت این بُعد از نمایشگاه بود.

روز به آخرش نزدیک می شود و در چند نقطه از نمایشگاه تجمع انبوه افراد را شاهدم. مناظره ی بین دو شخصیت مشهور و معروف علمی- فرهنگی است در نقد عملکرد یک مرکز مهم علمی کشور ولی بحث ها کماکان معطوف است به  مناظرات بی ثمر چند ساله ی  اخیر! یعنی سیاسی کردن تمام مسایل؛ از فرهنگی گرفته تا اقتصادی و درمانی و ... .

گر چه احساس می شد یکی از آن دو شخصیت بزرگوار که منتقد جدی بود منطقی و مستند  مباحث را مطرح می کند ولی طرف مقابل با فرافکنی و کشیدن بحث به مسایل جنجالی، تعادل مناظره را به هم می ریخت ، مَخلص کلام اینکه نوعی شارلاتانیسم را هم در آن اوقات درک کردیم!- ناخوشایند بود-

اذان مغرب را گفتند. نماز مغرب را خوانده یا نخوانده باید حرکت می کردیم. اینجا تهران است و همیشه احتمال نرسیدن بالاست! 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۳ آبان۱۳۹۳ساعت 13:7  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

جاری و جاودانه

 

* برای عظمت  وقف و واقف: 

 

... و مثل  آینه  خورشید را نشانه شدی

زلال گشتی و دریای بی کرانه شدی

اسیر وسوسه ی مال و مِلک شب نشدی

رها ز دام  شدی تا رها ز دانه شدی

نجات یافتی از بی ثُباتی دنیا

و ثبت در ورق دفتر زمانه شدی

گذشتی از خط و مرزی که سخت می گذرند

و بذل و بخشش و ایثار را بهانه شدی

تو واقفی خودت این را که از حضیض زمین

به اوج رفتی و کلاً کبوترانه شدی!

به بال وقف نشستی و از تعلق دل

عبور کردی و جاری و جاودانه شدی!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۳۰ شهریور۱۳۹۳ساعت 21:12  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

خسّت!

تا مثل درخت، برگ‌برگت نکنند

منظورِ اشارات تگرگت نکنند

وقتی متمکّنی در امساک مکوش!

تا اهل تو آرزوی مرگت نکنند!

+ نوشته شده در  جمعه ۲۸ شهریور۱۳۹۳ساعت 14:51  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

میلاد امام هشتم

میلاد مسعود حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء مبارکباد

 

خورشید! به من بتاب و تطهیرم کن

آیینه کن و بشکن و تکثیرم کن

یک بار سر سفره ی لطف و کرمت

بنشانم و یک عمر نمکگیرم کن!

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۵ شهریور۱۳۹۳ساعت 12:23  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

... به بهانه ی روز دختر

 

سعی کن تا شوی سری بهتر

دختری یا که خواهری بهتر

بهتر از اولی اگر نشدی

باشی از فرد آخری بهتر!

از فهیمه نشد جلو بزنی

لااقل باشی از زری بهتر

رفت و آمد کن آنچنانی که

باشی از نهی منکری بهتر

ادکلن های خارجی، ولِلِش!

توی  تقوی معطری بهتر

آزمون تَهاتَهی! خوش نیست

آزمون سراسری بهتر!

 فلذا سعی کن قبول کنی

روسری را زتوسری بهتر

آنوری ها دچار سردردند

هست احوال  اینوری بهتر

دختر بهتری اگر نشدی

لااقل باش مادری بهتر

الغرض در مقام زن بودن

نیست جایز شبیه من بودن

+ نوشته شده در  سه شنبه ۴ شهریور۱۳۹۳ساعت 9:42  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

نسل فنر

*پیش گویی هایی  اندر باب تزاید انفاس فردای جامعه!!

 

شک ندارم که چند سال دگر

شود اوضاع  خلق، مثل  فنر

چون فنر از دو جنبه رشد کنند

یا به تعبیر جمعی: از دو نظر!

یکی از آن دو جنبه یا دو نظر

هست قطعاً کمر و حول کمر

و یکی دیگرش که معلوم است

جهش بی نظیر و خوش منظر!

خلق از این دو جنبه که گفتم

می کند رشد، رشد ناباور

رشد در حد غیر قابل وصف

و حیاتی و پر زسود و ثمر

رشد بی محتوا نه مثل چنار

بلکه چون سیب و زین قبیل شجر

رشد تاریک و  تار و تیره،  نه خیر!

رشد روشن شبیه قرص قمر

رشد همراه با سپیده دمان

رشد همپای دست های  سحر

رشد زیبا و رشد ارزشمند

رشد صد در صد و بدون اگر!

تو ی هر خانواده خواهی دید

جای یک یا دو فرد، بیست نفر!

و علی رغم اینکه پربارند

نشنوی آخ و اوخ و درد کمر!

و مهم نیست بچه شان باشد

ماده یا غیر ماده، یعنی: نر!

و سر این مقوله دعوا نیست:

به پدر رفته است یا مادر

و نترسند هیچ از اینکه

چرخ روزی شود یهو پنچر!

چونکه دارند حضرت حق را

حداقل در این قلم باور!

***

فلذا  ای جوان امروزی

ای که می ترسی از غذا و قدر!

نکن اینقدر کارهای کثیف

نرو اینقدر با خودت هی ور!

این ور آنور نرو که می افتی

یا از این ور  خلاصه یا آن ور!

چونکه افتی درآمدن سخت است

نکن ای نازنین بنده خطر

داشته باش آنچه کردم عرض

همه را ای رفیق! مدّ نظر!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۷ مرداد۱۳۹۳ساعت 22:7  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

دو پله معرفت بندگی...

 

 رسید ساعت تکرارناپذیر زمان

دقایق ملکوتی و بی نظیر زمان

 

رسید ثانیه های تکلٌم ملکوت

در آسمانی از آرامش و سرور و سکوت

 

رسید لحظه ی درک حقایق بشری

زمان درک عمیق دقایق بشری

 

رسید فصل رهایی و فرصت پرواز

در آسمان نماز و بر آستان نیاز

***

خدا کند که دقایق، سریع، طی نشود

و مثل «آذر» و «اردی بهشت» و «دی» نشود

 

خدا کند دلمان در فضای روحانی

هوای «رُم» نکند، مبتلای «ری» نشود

 

خدا کند لحظات حضورمان با دوست

دوباره صرف هوا و دلی دلی! نشود

***

هلا! مباد، تو را سنگ و گِل دچار کنند

اسیر وسوسه ی دخل شیش و چار کنند

 

هلا! مباد، که غرق نگاه صبح شوی

و محو صورت زیبای ماه صبح شوی

 

به بام اول هفت آسمان درنگ کنی

طمع کنی و به یک لقمه نان درنگ کنی

 

و در غبار هیاهوی خلق گم گردی

به زیر سایه ی یک  کهنه دلق، گم گردی

 

ندانی این حرکت چیست! این مسیر کجاست!

دلت اسیر کجا و تنَ ت اسیر کجاست!

 

ندانی اصلاً از این اتفاق، غایت چیست!

از این زمین و از این آسمان، نهایت چیست!

***

بهانه ای است  همه، تا به قُرب او برسیم

به صبح و روشنی و آب و آبرو برسیم

 

بهانه ای است همه تا اسیر شب نشویم

از آب تیره و تاریک، لب به لب نشویم

 

بهانه ای است که خورشید را نشان بدهند

هلالِ ماهِ شبِ عید را نشان بدهند

 

بهانه ای است که قدری طلایمان بکنند

به درد دوست کمی مبتلایمان بکنند

 

بهانه ای است که در آسمان قدم بزنیم

و اتفاق خوشی در جهان رقم بزنیم

 

بهانه ای است که در کعبه و مدینه ی دل

به یاد حضرت حق، خیمه و عَلَم بزنیم

 

بهانه ای است که تا خوب یادمان بدهند

چگونه رنگ نشاط آفرین به غم بزنیم

 

بهانه ای است که با صبح آشنا گردیم

و بانگ روشنی و عشق، صبحدم بزنیم

 

بهانه ای است که ما نیز همتی بکنیم

به عشق حضرت دادارمان قلم بزنیم

***

خلاصه آنچه مراد است و آنچه مقصود است

دو پله معرفت بندگی معبود است

                                                        

 

+ نوشته شده در  جمعه ۲۷ تیر۱۳۹۳ساعت 18:41  توسط علی اصغر دلیلی صالح  | 

مطالب قدیمی‌تر